تبليغاتX
همین نزدیکی

همین نزدیکی

میان دو خط موازی
                     وقتی که‌ راه‌ می‌افتی ...
                                                 یاد ترکه‌ خشک دست معلم کلاس نمی‌دانم چندمم می‌افتم
میان دو خط موازی
                    وقتی حسود می‌شوی ...
                                               گمـــان نمی‌کنم این سـو رهــــایی را تجربه‌ای کرده‌ باشی
میان دو خط موازی
                    وقتی آتش می‌گیری ...
                                           - نترس – خاکسترت هم جرات نمی‌کند از حصار این دو عبور کند
میان دو خط موازی
                    وقتی خاکستر می‌شوی ...
                                             - آخر – تا چند سال دیگر موهای طلائیت ادامه‌ دارند
                                                                                           میان دو خط موازی

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 23:35  توسط آزاد نعمت پور  | 

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من!

آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابي ست هوا؟
يا گرفته است هنوز ؟
من در اين گوشه كه از دنيا بيرون است
آفتابي به سرم نيست
از بهاران خبرم نيست
آنچه مي بينم ديوار است
آه اين سخت سياه
آن چنان نزديك است
كه چو بر مي كشم از سينه نفس
نفسم را بر مي گرداند
ره چنان بسته كه پرواز نگه
در همين يك قدمي مي ماند.

كورسويي ز چراغي رنجور

قصه پرداز شب ظلماني ست
نفسم مي گيرد
كه هوا هم اينجا زنداني ست

هر چه با من اينجاست

رنگ رخ باخته است
آفتابي هرگز
گوشه چشمي هم
بر فراموشي اين دخمه نينداخته است
اندر اين گوشه خاموش فراموش شده
كز دم سردش هر شمعي خاموش شده
یاد رنگيني در خاطرمن
گريه مي انگيزد

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد
چون دل من كه چنين خون ‌آلود
هر دم از ديده فرو مي ريزد

ارغوان!

اين چه راز ي است كه هر بار بهار
با عزاي دل ما مي آيد ؟
كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
وين چنين بر جگر سوختگان
داغ بر داغ مي افزايد ؟

ارغوان پنجه خونين زمين

دامن صبح بگير
وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
كي بر اين درد غم مي گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان كه كبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله مي آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگير
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب كه هم پروازان
نگران غم هم پروازند

ارغوان بيرق گلگون بهار

تو برافراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

                                                 شعر از: هوشنگ ابتهاج


+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 23:10  توسط آزاد نعمت پور  | 

بوگی، عکاس صرب، در کتاب جدیدش خاطراتش از شهری که پشت سر گذاشته را مرور می کند.

1- خیابان من، 2008

بوگی مینویسد:"نخستین چیزی که‌ هر حکومت جدیدی انجام میدهد تغییر نام خیابان‌هاست. خیابان ما پس از درگذشت قهرمان کومنیست، Djure Djakovica خوانده‌ میشد. من نمی‌دانم حالا چه‌ نامی دارد."


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 11:15  توسط آزاد نعمت پور  | 

مطلبی که‌ در ادامه‌ی این پست می‌آید از طرف دوست خوبم "سردار اردلان" در رابطه‌ با این پست که‌ پیشتر نگاشته‌ بودم نوشته‌ شده‌ و در آن به‌ روند عرضه‌ی شیرهای یارانه‌ای پرداخته‌ شده‌ است. با تشکر از آقای اردلان.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 21:37  توسط آزاد نعمت پور  | 

این روزها دارم یکی از جالب‌ترین رمانهایی که‌ تاکنون دیده‌ام را می‌خوانم."اشتیلر" نوشته‌ی نویسنده‌ی سویسی "ماکس فریش". تعریفش را شنیده‌ و خوانده‌ بودم. اگر می‌خواهید درباره‌اش بیشتر بدانید ....

اینجا را ببینید؛ و همینطور اینجا را.

اینجا هم می‌توانید مصاحبه‌ با مترجم فارسی‌اش را بخوانید.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 1:21  توسط آزاد نعمت پور  | 

یادش بخیرصفهای پرازدحام شیر و پارتی بازی برای سهمیه شیر بیشتر؛ آخر اعلامیه میگفت سهمیه شیر برای هر خانوار تنها 2 عدد شیر است. این روزها اما حالی میبریم از بی صفی و شیر فراوان و در دل تاسف میخوریم برای مردمی که بهای شایعه ای بی اساس را با سلامتی و آینده خودشان و فرزندانشان میپردازند. چند ماه پیش که در همین سایت "شارنیوز" خبرها از رعایت نکردن نکات بهداشتی توسط تامین کننده سقزی شیر به استناد گزارشها و اخطارهای اداره بهداشت داده میشد چیزی از ازدحام و صفوف مردم همیشه شیردوست کم نمیشد و حالا که مرجع ذی صلاح در این ماجرا که همان اداره بهداشت باشد به صراحت اعلام میکند که این شیرها هیچ مشکلی ندارد مردم همیه در صف سقز بوهای بدی استشمام کرده "شیر نه‌ته‌ویس" شده صفها را ترک گفته اند.

معلوم نیست کدام ذهن موذی کمر به ترور سلامتی و آینده کودکان این شهر با شایعه وجود مواد مشکوک در شیرهای یارانه ای نموده است. تنها مینوان افسوس خورد و متاسف بود برای مردمی که فقر دانش‌شان آینده فرزندان این شهر را در خطر گذاشته است.
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 17:34  توسط آزاد نعمت پور  | 

دیروز یکی از بهترین فیلمهایی که تاکنون ساخته شده را نگاه می کردم. فیلمی آلمانی به نام "دیگران". داستان فیلم در آلمان شرقی و درباره حکومت سانسور و خفقان بر مردم و خصوصا بر نویسندگان آن کشور بود. بخش اصلی فیلم به رابطه ناخواسته و نامعمول یک مامور شنود که مامور استراق سمع یکی از همین نویسندگان است می پردازد که نشان میداد می شود در سیستمی فاشیستی بود اما به واسطه خرد و منطق انسان ماند. یکی از تاپیرگذارترین صحنه های این فیلم صحنه گفتگوی این مامور با همسر نویسنده است. از شرح داستان فیلم می گذرم؛ فیلم را اگر توانستید حتما ببینید.

درکمال تاسف به واسطه اصرار یکی از دوستان برای شرکت در همایش بزرگ "چگونه خوشبخت باشیم" نتوانستم ادامه فیلم را ببینم. برای ازدیاد احساس "خوشبختی" به آنجا رفتم. اولین نکته ای که توجه مرا جلب کرد اعتماد به نفس بالای برگزار کننده محترم برنامه بود.

تعجب من اما در این بود که ایشان اصرار عجیبی در تابت کردن!! ادعاهای خود می کردند و با شیوه ای "نفس کش" می طلبیدند و از آنجا که نویسنده این مطلب نفسش کش نمی آید و اصراری هم در اتبات چیزی به کسی ندارد از خیر این مبارز طلبی گذشته به ندای ایشان لبیک نگفت. نمی خواهم زیاده از حد درباره این همایش بزرگ بنویسم اما نمی توانم تعجبم را از فاشیست شدن نیچه فیلسوف بزرگ آلمانی و سخن گفتن از "قانون جذب" در یک همایش علمی بیان نکنم. از فاشیست شدن نیچه میگذریم و آن را به حساب عدم دانش برگزارکننده عزیز از مشی و فلسفه این فیلسوف تاثیر گذار آلمانی می گذاریم. ولی دیگر نمی شود از این "قانون جذب" گذشت چرا که ظاهرا مطلب مربوط به روان شناسی و علمی است. اما این قانون جذب چه می گوید: بر طبق این قانون که ناگهان سر از کتاب و فیلمی به نام "راز" سر بر|آورده هر کس هرآنچه بخواهد می تواند بدست آورد یا هر خواسته ای که داشته باشد تحقق می یابد به شرط آنکه از "کائنات" بخواهد. حالا یک سوال کوچک؛ فرض کنید من از"کائنات" بخواهم که امروز در همین شهر خودمان برف ببارد و شخص دیگری خواستار روزی آفتابی باشد، تکلیف "کائنات" چیست؟
خیلی نوشنم. بس است. خوشبخت باشیمممممم.
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 13:1  توسط آزاد نعمت پور  | 

60 سال پیش از این، با صدور اعلامیه‌ی حقوق بشر در سازمان ملل متحد، بشریت وارد مرحله‌ی جدیدی از تمدن شد. اگرچه‌ پس از صدور این اعلامیه‌، همچنان حقوق بشر نقض میشود و برای مثال هنوز هم برده‌داری-به‌ شیوه‌ی جدید و مدرن- وجود دارد و هنوز در بسیاری از نقاط جهان این حقوق محترم شمرده‌ نمی‌شود؛ به‌ رغم این حقیقت که‌ همه‌ی انسانها فارغ از رنگ و نژاد و مذهب و ملیت و زبانشان برابرند. وجود این سند از آنرو اهمیت دارد که‌ میتوان چون مرجعی خدشه‌ناپذیر بدان ارجاع داد و هر کجا حقوق کسی زیر پا نهاده‌ شود به‌ استناد این اعلامیه‌ خواست که‌ حقوقش محترم شمرده‌ شود. اعلامیه‌ای که‌ هنوز هیچ کشوری-حتی مستبدترین‌شان- را یارای مخالفت علنی با آن نبوده‌ و بسیاری از نقض‌کنندگانش برای حفظ ظاهر هم که‌ شده‌ آن را امضاء کرده‌اند.

ذات این اعلامیه‌ بر ضد دیکتاتوری و تفکر فاشیستی است و از همین رو حاکمیت‌های مستبد و فاشیست – همچون آلمان نازی-از بزرگترین نقض‌کنندگان آن بوده‌ و هستند.

مهمترین وسیله‌ برای تضمین و پاسداشت حقوق بشر در هر جامعه‌ای فعالیت تشکل‌های مدنی و غیردولتی خصوصا تشکلهای حقوق بشری است که‌ از سوی حاکمیت‌های استبدادی شدیدترین برخورد با چنین تشکل‌هایی صورت می‌گیرد.

به‌ امید روزی که‌ شاهد رعایت مفاد اعلامیه‌ حقوق بشر در سراسر جهان باشیم. به‌ امید آن روز.

با تشکر از نویسنده‌ی وبلاگ شهرآشوب که‌ مرا برای نوشتن درباره‌ اعلامیه‌ حقوق بشر دعوت کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 12:26  توسط آزاد نعمت پور  | 

زندگی یگانه‌ چیزی‌ست که‌ بدیلی ندارد. چگونه کسانی می توانند دیگری را از این یگانه فرصت بودن باز دارند؟؟ آنهم به بهتانی و با گفتن اینــکه دیگری چیزی گفته و لابد درست گفته و چون لابد درست گفته این "حق" ماست که‌ با "برهان قاطع"مان جوابش دهیم و به‌ زیر خاک فرستیم. چه‌ ظلماتی‌ست دنیای پیرامون مان؛ کو چراغی؟ اندیشه‌ای...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 22:42  توسط آزاد نعمت پور  | 

دیروز در دفتر شارنیوز مشغول تایپ خبر برکناری رئیس دانشگاه آزاد سقز بودم. تعجب کردم از این همه کاری که انجام شده و وقتی از سردبیر پرسیدم که وی چه مدت ریاست دانشگاه را داشته بر حیرت و تحسینم افزوده شد. این همه کار آنهم تنها در مدت یکسال مدیریت جای تحسین و قدردانی دارد، نه برکناری. آنهم اینگونه ناگهانی و بدون اطلاع. شاید هم به خاطر مخارج زیادی که دست دانشگاه آزاد داده اند از ریاست برکنار شده اند!!! جای آن دارد که من حداقل از جانب خودم خسته نباشید و دست مریزادی به این مدیر جوان و بسیار موفق بگویم.  آقای مرادی همیشه موفق باشید!
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 16:29  توسط آزاد نعمت پور  |